نسبت L/G یکی از پارامترهای مهم در طراحی و تحلیل عملکرد برج خنک کننده است که رابطه بین دبی جرمی آب در گردش و دبی جرمی هوای خشک عبوری از برج را مشخص میکند.
در یک کولینگ تاور، آب گرم وارد برج میشود و در تماس با جریان هوا قرار میگیرد. بخشی از آب تبخیر شده و گرمای نهان تبخیر را از آب میگیرد. پکینگ نیز با افزایش سطح تماس و زمان تماس آب و هوا، شرایط لازم برای انتقال حرارت و جرم را فراهم میکند.
در این میان، L/G مشخص میکند که در برابر مقدار مشخصی آب، چه مقدار هوای خشک از برج عبور میکند.
به همین دلیل، L/G روی مواردی مانند:
دبی هوای مورد نیاز
عملکرد حرارتی پکینگ
حجم مورد نیاز پکینگ
افت فشار
توان فن
ابعاد برج
و هزینه بهرهبرداری
اثرگذار است.
اما یک نکته بسیار مهم وجود دارد:
L/G یک عدد ثابت برای تمام برجهای خنک کننده یا تمام پکینگها نیست.
مقدار مناسب آن باید با توجه به شرایط حرارتی پروژه، نوع پکینگ، بار آبی، جریان هوا و اطلاعات عملکردی پکینگ تعیین شود.
نسبت L/G در کولینگ تاور چیست؟
L/G مخفف Liquid to Gas Ratio به معنی نسبت مایع به گاز است.
در برج خنک کننده، L معمولاً نشاندهنده دبی جرمی آب در گردش و G نشاندهنده دبی جرمی هوای خشک است.
فرمول نسبت L/G:
L/G = دبی جرمی آب / دبی جرمی هوای خشک
یا:
L/G = ṁL / ṁG
که در آن:
L یا ṁL: دبی جرمی آب در گردش
G یا ṁG: دبی جرمی هوای خشک
واحد هر دو باید یکسان باشد؛ برای مثال:
kg/h
بنابراین خود L/G یک کمیت بدون واحد است.

یک مثال ساده از محاسبه L/G
فرض کنیم دبی آب یک برج خنک کن برابر باشد با:
1000 m³/h
باشد.
با فرض چگالی تقریبی آب برابر با:
1000 kg/m³
دبی جرمی آب برابر است با:
L = 1000 × 1000 = 1,000,000 kg/h
اگر دبی جرمی هوای خشک:
G = 1,000,000 kg/h
باشد، خواهیم داشت:
L/G = 1,000,000 / 1,000,000 = 1
بنابراین:
L/G = 1
یعنی نسبت جرمی آب به هوای خشک در این نقطه کاری برابر با یک است.
البته این عدد به معنی برابر بودن حجم آب و هوا نیست؛ زیرا L/G یک نسبت جرمی است.
چرا L به G در طراحی برج خنک کن مهم است؟
برج خنک کننده یک سیستم انتقال همزمان حرارت و جرم است.
آب گرم، گرمای خود را عمدتاً از طریق تبخیر بخشی از آب به جریان هوا منتقل میکند. در نتیجه، مقدار آب و هوای عبوری از برج و نحوه تماس آنها با یکدیگر، نقش مهمی در عملکرد برج دارد.
موازنه انرژی را میتوان به صورت ساده به شکل زیر نوشت:
L × Cp × (T_hot − T_cold) = G × (h_out − h_in)
در این رابطه:
L: دبی جرمی آب
Cp: گرمای ویژه آب
T_hot: دمای آب گرم ورودی به برج
T_cold: دمای آب سرد خروجی
G: دبی جرمی هوای خشک
h_in: آنتالپی هوای ورودی
h_out: آنتالپی هوای خروجی
بنابراین:
L/G = (h_out − h_in) / [Cp × (T_hot − T_cold)]
این رابطه نشان میدهد که L/G مستقیماً با میزان افزایش آنتالپی هوا و Range آب ارتباط دارد.
در منابع فنی نیز L/G به عنوان یکی از پارامترهای اصلی تعیینکننده رفتار انتقال حرارت و جرم در برج معرفی شده است.
L/G بالا بهتر است یا L/G پایین؟
هیچ پاسخ مطلقی برای این سؤال وجود ندارد.
اگر دبی آب ثابت باشد:
L/G بالا → دبی هوای کمتر
و:
L/G پایین → دبی هوای بیشتر
زیرا:
G = L / (L/G)
بنابراین اگر L ثابت باشد، با کاهش L/G مقدار هوای موردنیاز افزایش پیدا میکند.
برای مثال اگر:
L = 500,000 kg/h
باشد:
در L/G = 1
G = 500,000 / 1 = 500,000 kg/h
در L/G = 0.8
G = 500,000 / 0.8 = 625,000 kg/h
یعنی در این مثال، کاهش L/G از 1 به 0.8 باعث افزایش 25 درصدی دبی جرمی هوای موردنیاز میشود.
اما این موضوع به معنی افزایش دقیقاً 25 درصدی توان فن نیست؛ زیرا توان فن به دبی هوا، فشار استاتیک، افت فشار سیستم، چگالی هوا و راندمان فن و موتور وابسته است.
ارتباط L/G با توان فن
یکی از مهمترین اثرات L/G، ارتباط آن با مقدار هوای مورد نیاز برج است.
اگر L/G کاهش پیدا کند:
↑ L/G ↓ ← G
یعنی برای مقدار مشخصی آب، هوای بیشتری باید از برج عبور کند.
افزایش جریان هوا میتواند باعث افزایش:
توان فن
افت فشار
سرعت هوا
و در برخی شرایط صدای فن
شود.
از طرف دیگر، افزایش L/G به معنی کاهش جریان هوا است؛ اما این کار الزاماً باعث کوچک شدن برج نمیشود.
اگر هوای کمتری وارد برج شود، ممکن است برای رسیدن به همان شرایط حرارتی به:
حجم بیشتر پکینگ
ارتفاع بیشتر پکینگ
سطح انتقال حرارت بیشتر
یا طراحی حرارتی متفاوت
نیاز باشد.
در نتیجه، طراحی کولینگ تاور در واقع یک بهینهسازی بین حجم و هزینه اولیه برج و انرژی مصرفی فن کولینگ تاور است.
منابع طراحی نیز همین ارتباط کلی را گزارش میکنند: افزایش L/G معمولاً به حجم انتقال حرارت بیشتر و هوای کمتر، و کاهش L/G به هوای بیشتر و حجم بالقوه کمتر منجر میشود.
مقدار L/G مناسب در کولینگ تاور چقدر است؟
برای برجهای مکانیکی، بازهای در حدود:
L/G ≈ 0.75 تا 1.50
به عنوان یک بازه متداول طراحی در منابع عمومی ذکر شده است.
اما بسیار مهم است که این عدد را استاندارد ثابت طراحی در نظر نگیریم.
L/G مناسب به عوامل مختلفی وابسته است، از جمله:
نوع پکینگ
هندسه پکینگ
سطح ویژه پکینگ
ارتفاع پکینگ
بار آبی
سرعت هوا
افت فشار مجاز
Range
Approach
دمای وتبال
کیفیت آب
نوع برج
و هدف طراحی
بنابراین نمیتوان گفت:
«هر برج خنک کننده باید با L/G = 1 طراحی شود.»
یا:
«تمام پکینگهای فیلمی باید L/G مشخصی داشته باشند.»
چنین اعدادی فقط میتوانند نقطه شروع بررسی طراحی باشند.
L/G برای پکینگ فیلم
پکینگ Film Fill یکی از متداولترین انواع پکینگ در برجهای خنک کننده مدرن است.
در این نوع پکینگ، آب روی صفحات PVC یا سایر مواد مناسب به صورت یک فیلم نازک جریان پیدا میکند و سطح تماس مؤثری بین آب و هوا ایجاد میشود.
هندسه فلوتها، فاصله صفحات، زاویه موجها و عمق پکینگ روی عملکرد حرارتی و افت فشار اثر دارند.
برای مثال، SPX در محصولات مختلف Film Fill خود، هندسهها و طراحیهای متفاوتی ارائه میکند؛ بنابراین حتی در خانواده Film Fill نیز نمیتوان یک L/G واحد برای همه مدلها تعریف کرد.
برای طراحی اولیه، L/G در محدوده عمومی حدود:
0.8 تا 1.5
میتواند به عنوان یک محدوده بررسی در نظر گرفته شود؛ اما عدد نهایی باید از عملکرد واقعی همان پکینگ و شرایط پروژه تعیین شود.
L/G برای پکینگ Low-Clog Film Fill
پکینگهای Low-Clog یا ضدگرفتگی، با هدف کاهش حساسیت پکینگ به گرفتگی و Fouling طراحی میشوند.
یکی از راهکارهای رایج در این نوع پکینگ، ایجاد کانالهای بازتر و هندسهای است که امکان عبور ذرات و آلودگیها را بهتر فراهم کند.
برای نمونه، SPX در پکینگ MCR خود از فلوتهای عمودی و بازتر استفاده میکند و این طراحی را برای کاهش ریسک گرفتگی بیولوژیکی و عبور آلودگیها معرفی میکند.
در نتیجه، یک Low-Clog Film Fill الزاماً عملکرد حرارتی مشابه یک Film Fill با سطح ویژه بسیار بالا ندارد.
بنابراین برای آن نیز نمیتوان صرفاً یک عدد ثابت L/G تعیین کرد.
به عنوان محدوده اولیه بررسی میتوان مقادیر حدود:
L/G ≈ 1.2 تا 1.8
را در برخی طراحیها بررسی کرد؛ اما این عدد باید با دیتای واقعی پکینگ و شرایط پروژه کنترل شود.
نکته مهم این است که محدوده L/G به تنهایی مشخصه یک پکینگ نیست.
L/G برای پکینگ Splash
در Splash Fill، آب به جای حرکت به صورت یک فیلم پیوسته روی صفحات، در برخورد با المانهای پکینگ شکسته شده و بارها توزیع و بازتوزیع میشود.
یکی از مزیتهای مهم Splash Fill این است که میتوان آن را برای شرایطی که گرفتگی Film Fill مشکلساز است، به کار برد.
برای مثال، SPX انواع Splash Fill مقاوم در برابر گرفتگی را برای کاربردهای صنعتی ارائه میکند.
برای Splash Fill نیز میتوان در طراحی اولیه محدودهای مانند:
L/G ≈ 1.0 تا 1.5
را بررسی کرد.
اما در اینجا نیز نوع Splash Fill، فاصله المانها، ارتفاع پکینگ، بار آبی و شرایط هوایی تعیین میکنند که چه L/G واقعاً مناسب است.
بنابراین:
Splash Fill ≠ یک L/G ثابت
و همانند Film Fill، باید عملکرد واقعی پکینگ بررسی شود.
جدول L/G برای انواع پکینگ
جدول زیر برای برآورد اولیه و مقایسه مهندسی مناسب است:
| نوع پکینگ | بازه اولیه قابل بررسی L/G | توضیح |
|---|---|---|
| Film Fill | حدود 0.8 تا 1.5 | مناسب برای آب نسبتاً تمیز و نیاز به عملکرد حرارتی بالا |
| Low-Clog Film Fill | حدود 1.2 تا 1.8 | مناسبتر برای شرایط با ریسک گرفتگی بالاتر |
| Splash Fill | حدود 1.0 تا 1.5 | مناسب برای بسیاری از کاربردهای صنعتی و آبهای با آلودگی بیشتر |
این جدول جدول Performance یک برند یا مدل خاص نیست.
مقادیر آن برای شروع بررسی طراحی ارائه شدهاند و نباید جایگزین منحنی عملکرد، تست حرارتی یا دیتاشیت سازنده پکینگ شوند.
این نکته بسیار مهم است، زیرا حتی دو Film Fill با سطح ویژه یا هندسه متفاوت میتوانند در یک L/G یکسان عملکرد یکسانی نداشته باشند.
SPX نیز برای مدلهای مختلف Film و Splash Fill، هندسه و مشخصات متفاوتی ارائه میکند.
چرا L/G یک عدد ثابت برای پکینگ نیست؟
فرض کنیم دو نوع Film Fill داریم.
پکینگ A
سطح ویژه بالا
کانالهای نسبتاً متراکم
انتقال حرارت بالا
افت فشار بیشتر
پکینگ B
کانالهای بازتر
مقاومت بهتر در برابر گرفتگی
سطح ویژه متفاوت
افت فشار متفاوت
حتی اگر هر دو با:
L/G = 1
کار کنند، الزاماً ظرفیت حرارتی یکسانی نخواهند داشت.
دلیل این موضوع آن است که L/G فقط نسبت آب و هوا را مشخص میکند.
عملکرد واقعی پکینگ به پارامترهای دیگری نیز وابسته است:
سطح انتقال حرارت مؤثر
ضریب انتقال جرم
سطح ویژه
سرعت آب
سرعت هوا
نحوه توزیع آب
ارتفاع پکینگ
هندسه پکینگ
افت فشار
میزان خیسشدن سطح
و وضعیت Fouling
بنابراین L/G باید در کنار اطلاعات عملکردی پکینگ تحلیل شود.
L/G و Water Loading چه تفاوتی دارند؟
این دو پارامتر گاهی با یکدیگر اشتباه گرفته میشوند.
L/G
نسبت جرمی آب به هوای خشک است:
L/G = ṁL / ṁG
اما:
Water Loading
بار آبی واحد سطح برج یا پکینگ است.
به صورت ساده:
Water Loading = دبی جرمی آب / سطح مقطع مؤثر
مثلاً اگر:
دبی آب = 500 kg/s
سطح مقطع = 100 m²
باشد:
Water Loading = 500 / 100 = 5 kg/(m²·s)
این پارامتر برای عملکرد پکینگ بسیار مهم است.
زیرا پکینگ باید در یک محدوده مناسب از بار آبی کار کند.
اگر بار آبی بیش از حد زیاد باشد، رفتار فیلم آب و افت فشار میتواند تغییر کند.
اگر بار آبی بیش از حد کم باشد نیز ممکن است توزیع آب و خیسشدن مؤثر پکینگ با مشکل مواجه شود.
بنابراین:
انتخاب L/G بدون بررسی Water Loading کافی نیست.
L/G و توزیع آب در برج خنک کننده
حتی بهترین پکینگ نیز در صورت توزیع نامناسب آب نمیتواند عملکرد طراحیشده خود را ارائه کند.
در Film Fill، توزیع یکنواخت آب اهمیت بسیار زیادی دارد؛ زیرا هدف این است که سطح پکینگ به شکل یکنواخت خیس شود.
اگر تعدادی از نازلها دچار گرفتگی شوند یا توزیع آب نامتعادل باشد، ممکن است:
بخشی از پکینگ بیش از حد آب دریافت کند،
بخشی از پکینگ کمآب شود،
سطح مؤثر انتقال حرارت کاهش پیدا کند،
و عملکرد واقعی برج از مقدار طراحیشده فاصله بگیرد.
بنابراین L/G باید همراه با سیستم توزیع آب بررسی شود.
منابع فنی نیز طراحی و نگهداری صحیح سیستم توزیع آب را برای عملکرد Film Fill بسیار مهم میدانند.
رابطه L/G با Range و Approach
سه پارامتر مهم در تحلیل کولینگ تاور عبارتاند از:
Range
اختلاف دمای آب گرم و سرد:
Range = T_hot − T_cold
Approach
اختلاف دمای آب سرد خروجی و دمای وتبال:
Approach = T_cold − T_wet-bulb
L/G
نسبت جرمی آب به هوای خشک:
L/G = ṁL / ṁG
این سه پارامتر باید در کنار یکدیگر بررسی شوند.
به عنوان مثال، کاهش Approach معمولاً به طراحی حرارتی سختتری نیاز دارد. در چنین شرایطی ممکن است افزایش جریان هوا، افزایش حجم پکینگ یا استفاده از پکینگ با عملکرد بالاتر مورد نیاز باشد.
بنابراین نمیتوان L/G را بدون در نظر گرفتن Approach و Range انتخاب کرد.
ارتباط L/G با Tower Characteristic
در روشهای کلاسیک طراحی برج خنک کننده، یکی از پارامترهای مهم Tower Characteristic است.
در روش Merkel، این مشخصه معمولاً به صورت:
KaV/L
بیان میشود.
به صورت مفهومی:
K = ضریب انتقال جرم
a = سطح انتقال جرم مؤثر در واحد حجم
V = حجم مؤثر پکینگ
L = دبی جرمی آب
است.
رابطه دقیق Merkel به انتگرال آنتالپی بین دمای آب گرم و سرد مربوط میشود و عملکرد واقعی پکینگ و شرایط هوایی را در نظر میگیرد.
به همین دلیل، طراحی حرفهای برج فقط با یک فرمول ساده L/G انجام نمیشود.
در واقع باید بررسی شود که:
Demand برج با Supply پکینگ و برج مطابقت داشته باشد.
به زبان ساده:
پروژه به مقدار مشخصی ظرفیت انتقال حرارت نیاز دارد و پکینگ و سیستم هوادهی باید توان تأمین آن را داشته باشند.
آیا L/G = 1 برای کولینگ تاور خوب است؟
بله، میتواند یک نقطه شروع منطقی برای بررسی باشد؛ اما نمیتوان آن را بهترین مقدار دانست.
اگر یک پروژه با:
L/G = 1
طراحی شود، به این معنی نیست که همان پروژه الزاماً با:
L/G = 0.8
یا:
L/G = 1.3
عملکرد نامناسبی خواهد داشت.
هر نقطه L/G باید با مشخصات پکینگ و سیستم هوادهی بررسی شود.
در طراحی واقعی، ممکن است افزایش L/G باعث کاهش هوای موردنیاز و کاهش توان فن شود، اما در مقابل نیاز به حجم بیشتری از انتقال حرارت ایجاد کند.
از طرف دیگر، کاهش L/G میتواند نیاز به هوای بیشتر و فن قویتر داشته باشد.
بنابراین هدف، پیدا کردن نقطه بهینه است، نه انتخاب کمترین یا بیشترین L/G.
آیا L/G روی مصرف آب برج اثر دارد؟
باید بین دبی آب در گردش و مصرف آب تفاوت قائل شویم.
L/G مستقیماً درباره رابطه بین آب در گردش و هوای خشک صحبت میکند.
اما مصرف آب برج عمدتاً از موارد زیر تشکیل میشود:
تبخیر
Drift
Blowdown
و آب جبرانی موردنیاز سیستم نیز تابع این تلفات است.
بنابراین:
L/G ≠ مصرف آب
کاهش L/G به خودی خود به معنی کاهش مستقیم مصرف آب نیست.
مقدار تبخیر بیشتر به بار حرارتی، Range و شرایط هوا وابسته است.
آیا میتوان با افزایش L/G فن کوچکتری انتخاب کرد؟
از نظر جریان هوا، افزایش L/G در صورت ثابت بودن دبی آب، به کاهش دبی هوای موردنیاز منجر میشود:
G = L / (L/G)
اما این موضوع به معنی آن نیست که میتوان بدون بررسی حرارتی، فن را کوچک کرد.
زیرا با کاهش جریان هوا، ظرفیت انتقال حرارت نیز ممکن است کاهش پیدا کند.
برای جبران این کاهش ممکن است لازم باشد:
حجم پکینگ افزایش یابد،
ارتفاع پکینگ بیشتر شود،
نوع پکینگ تغییر کند،
یا شرایط طراحی تغییر کند.
بنابراین:
L/G فقط یکی از پارامترهای انتخاب فن است، نه معیار مستقل برای تعیین اندازه فن.
L/G در برجهای صنعتی
در برجهای صنعتی، انتخاب L/G اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا کیفیت آب و شرایط فرآیند میتواند بسیار متفاوت باشد.
برای مثال، آب یک سیستم تهویه مطبوع ممکن است نسبتاً تمیز باشد و Film Fill با سطح ویژه بالا گزینه مناسبی باشد.
اما در یک فرآیند صنعتی ممکن است آب دارای:
مواد معلق
رسوب
سختی بالا
آلودگی فرآیندی
مواد آلی
یا ریسک رشد بیولوژیکی
باشد.
در این شرایط، استفاده از پکینگ بسیار متراکم میتواند ریسک گرفتگی را افزایش دهد.
به همین دلیل در برخی کاربردهای صنعتی، Splash Fill یا Film Fillهای مقاومتر در برابر گرفتگی انتخاب میشوند.
برای مثال، SPX برای کاربردهای صنعتی، انواع Splash Fill و Film Fill با طراحیهای متفاوت در برابر گرفتگی ارائه میکند.
بنابراین در پروژه صنعتی باید علاوه بر راندمان حرارتی اولیه، عملکرد پایدار پکینگ در طول زمان نیز در نظر گرفته شود.
L/G مناسب را چگونه در طراحی کولینگ تاور تعیین کنیم؟
یک روش منطقی طراحی به صورت زیر است:
1. تعیین دبی آب
ابتدا دبی واقعی آب در گردش مشخص میشود.
2. تعیین شرایط حرارتی
دمای آب گرم
دمای آب سرد
Range
Approach
مشخص میشوند.
3. تعیین شرایط جوی
مهمترین پارامتر در این بخش، دمای Wet Bulb محل پروژه است.
4. انتخاب نوع پکینگ
بر اساس:
کیفیت آب
دمای آب
شرایط فرآیند
محدودیت فضا
نیاز حرارتی
و ریسک گرفتگی
نوع پکینگ انتخاب میشود.
5. انتخاب نقطه L/G
در این مرحله L/G بر اساس اطلاعات عملکردی پکینگ و شرایط طراحی تعیین میشود.
6. محاسبه دبی هوا
پس از مشخص شدن L/G:
G = L / (L/G)
به دست میآید.
7. بررسی آیرودینامیکی
سپس باید بررسی شود:
دبی حجمی هوا
سرعت هوا
افت فشار پکینگ
افت فشار قطرهگیر
افت فشار ورودی و خروجی
راندمان فن
توان موتور
با یکدیگر سازگار باشند.
8. کنترل نهایی عملکرد
در نهایت باید عملکرد حرارتی برج با شرایط طراحی کنترل شود.
یک مثال کامل از تأثیر L/G
فرض کنیم یک برج دارای:
دبی آب = 500 m³/h
باشد.
با فرض چگالی آب:
ρ = 1000 kg/m³
دبی جرمی آب:
L = 500 × 1000 = 500,000 kg/h
حال سه نقطه مختلف را بررسی کنیم.
| L/G | دبی جرمی هوای خشک |
|---|---|
| 0.8 | 625,000 kg/h |
| 1.0 | 500,000 kg/h |
| 1.25 | 400,000 kg/h |
| 1.5 | 333,333 kg/h |
این جدول یک نکته بسیار مهم را نشان میدهد:
با افزایش L/G، دبی هوای موردنیاز کاهش پیدا میکند.
اما نمیتوان نتیجه گرفت که L/G = 1.5 همیشه بهتر از L/G = 0.8 است.
زیرا عملکرد حرارتی، حجم پکینگ، افت فشار و توان فن نیز باید همزمان بررسی شوند.
اشتباه رایج: استفاده از دبی حجمی هوا برای L/G
یکی از اشتباهات رایج در محاسبه L/G این است که دبی آب بر حسب m³/h را مستقیماً بر دبی هوا بر حسب m³/h تقسیم کنیم.
این کار L/G واقعی را به دست نمیدهد.
زیرا L/G یک نسبت جرمی است.
اگر دبی آب حجمی باشد:
ṁL = ρ_water × Q_water
و برای هوا:
ṁG = ρ_air × Q_air
بنابراین:
L/G = (ρ_water × Q_water) / (ρ_air × Q_air)
این موضوع بهخصوص برای هوا اهمیت دارد؛ زیرا چگالی هوا با دما، فشار و شرایط محیطی تغییر میکند.
مهمترین نکته در انتخاب L/G برای پکینگ
اگر بخواهیم کل موضوع را در یک جمله خلاصه کنیم:
L/G مشخصه ثابت یک پکینگ نیست؛ بلکه یک نقطه کاری در طراحی برج خنک کننده است.
برای انتخاب صحیح آن باید حداقل موارد زیر بررسی شوند:
دبی آب
دمای آب گرم
دمای آب سرد
Wet Bulb
Range
Approach
نوع پکینگ
هندسه پکینگ
بار آبی
دبی هوا
افت فشار
کیفیت آب
و عملکرد مورد انتظار برج
به همین دلیل، استفاده از یک جدول عمومی L/G برای انتخاب نهایی پکینگ کافی نیست.
جمعبندی
نسبت L/G در برج خنک کننده برابر است با:
L/G = دبی جرمی آب / دبی جرمی هوای خشک
این نسبت یکی از پارامترهای اصلی در طراحی کولینگ تاور است و بر ارتباط بین دبی آب، دبی هوا، عملکرد پکینگ، حجم انتقال حرارت و توان فن اثر میگذارد.
برای برجهای مکانیکی، محدوده حدود 0.75 تا 1.50 میتواند یک بازه عمومی برای شروع بررسی طراحی باشد؛ اما این مقدار به هیچ عنوان نباید به عنوان یک استاندارد ثابت برای همه برجها یا پکینگها در نظر گرفته شود.
برای طراحی اولیه میتوان به صورت کلی محدودههایی مانند زیر را بررسی کرد:
Film Fill: حدود 0.8 تا 1.5
Low-Clog Film Fill: حدود 1.2 تا 1.8
Splash Fill: حدود 1.0 تا 1.5
اما مقدار نهایی باید بر اساس دیتای عملکردی همان پکینگ و شرایط واقعی پروژه تعیین شود.
در واقع، سؤال درست این نیست که:
«L/G مناسب کولینگ تاور چند است؟»
بلکه باید پرسید:
«برای این دبی آب، این Range، این Approach، این Wet Bulb، این نوع پکینگ و این کیفیت آب، چه L/G بهترین تعادل را بین عملکرد حرارتی، حجم پکینگ و مصرف انرژی فن ایجاد میکند؟»
این همان نقطهای است که محاسبه ساده ظرفیت برج خنک کننده به طراحی مهندسی واقعی کولینگ تاور تبدیل میشود.